تبليغاتX
نانازها

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 1:21  توسط سولماز | 

می دانم بر نخواهی گشت

Everything that was
 
همه آنچه بود
 
Time has left is behind
 
زمان همه چیز را پشت سر خواهد گذاشت
 
I know that you won't return
 
می دانم که بر نخواهی گشت
 
What happened between us
 
چه اتفاقی بین ما افتاد
 
Will never be repeated
 
هرگز تکرار نخواهد شد
 
A thousand years won't be enough
 
هزاران سال کافی نخواهد بود
 
For me to turn valleys into cities
 
برای من که خاطرات تو در ذهنم محو شود
 
And now I'm here
 
و اکنون من اینجا هستم
 
Trying to turn valleys into cities
 
تلاش می کنم که دره ها را به شهرها بدل کنم
 
Mixing can be the same
 
 
آسمان و دریاها را در هم بیامیزم
 
I know I let you escape,
 
می دانم که میگذارم فرار کنی
 
I know I lost you
 
می دانم که تو را گم خواهم کرد
 
nothing can be the same;
 
هیچ چیز نمی تواند همان طور که پیشتر بود باشد
 
A millennium could be enough for you to forgive
 
یک هزاره می توانست برای تو کافی باشد که مرا ببخشی
I'm here, loving you
 
من اینجا هستم، عاشق تو
 
suffocating
 
 
حذف شده از
 
in photographs
 
عکس ها و دفترچه های خاطرات
 
in objects and mementos
 
تمام چیزها و یادگاری ها
 
I can't comprehend
 
نمی توانم درک کنم
 
I'm driving myself mad
 
دارم دیوانه می شوم
 
Changing a foot for
 
و کارهای مسخره
 
My own face
 
انجام می دهم
 
This night for a day
 
شبی که به روز دیگری تعلق دارد
 
And there's nothing I can do about it.
 
و در این باره کاری نیست که بتوانم انجام دهم
The letters I wrote,
 
نامه هایی که نوشتم
 
I never sent
هرگز نفرستادم
 
You didn't want to know of me
 
نمی خواس
 
تی که مرا بشناسی
 
I can't understand
 
نمی توانم بفهمم
 
 
How foolish I was
 
که چقدر ابله بودم
 
It's all the matter of time and faith
 
مسئله اصلی، گذشت زمان است و وفاداری من
 
A millennium with another thousand years..
.
یک هزاره و هزاران سال دیگر و
 
Are enough to love
 
کافی است برای عشق ورزیدن
If you still think something of me...
 
اگر هنوز درباره من فکر می کنی
 
You know I'm still waiting for you...
 
مطمئنا می دانی که هنوز منتظر تو هستم
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 1:13  توسط سولماز | 
ديگر سپيد را سياه كردن برايم عين خطر كردن شده
 
است . انگار از ساليان است كه من انتظار لحظه اي
 
را مي كشم كه نفس حبس شده اي را بيرون دهم !
 
قفس را به راستي تجربه كردم و پرواز را ذهنم از ياد
 
برد .... مدتهاي مديد است كه من از قفس مي گويم ....
 
خوب مي دانم ... من مسافر بيابان بي پاياني هستم
 
كه جاده را نشناخته مقصد را گم كرده است ...كاش مي
 
شد به اندازه پرنده ها ساده انديشيد .... تنها روياي
 
دانه اي و خاشاكي براي لانه اي ! چه سخت است
 
مسير و چه تنهايي دشوار ......« من امانتدار كابوسهاي
 
خويشم ... درختم ،‌سنگم ، ستاره ام ،‌قطبي فرضي از
 
قطبهاي بيشمار قلبي بي تپش، اكنون اي خاموش
 
سهمگين ى بگو درايستايي مرگ به كدامين قبله نماز
 
برم ؟ ... »

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 23:59  توسط سولماز | 

پروردگارا

           به من آن صفا و آرامشي را عنايت كن

                       كه بتوانم چيزي را كه نمي توانم تغيير دهم

 

                                      بپذيرم  . . .

 

            وآن دليري را عنايت كن  . . .

 

                       كه آنچه را كه مي توانم

 

                                    تغيير دهم  . . .

 

               و آن حكمت را بهره گردان  . . .

 

                        كه بتوانم تفاوتها را ادارك كنم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 17:48  توسط سولماز | 
سلام بچه ها خوب هستین

من این روزا نه حوصله می کنم و نه وقت پیدا می کنم بیام مطلب بنویسم

ولی دلم برای همتون تنگ شده

سعی می کنم بیشتر بیام

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 2:9  توسط سولماز | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 14:31  توسط سولماز | 

    7 گام برای رسیدن به اعتماد به نفس :

 

    1.به اولین باری که کاری را انجام داده اید فکر کنید.

     2.کارهایی را انجام دهید که به تعویق انداخته اید.

     3.به کارهایی بپردازید که در آن مهارت دارید و آ نها را خوب انجام میدهید.

     4.به خودتان فکر نکنید.

     5.آرام باشید.

     6.به چیزهایی که به دست آورده اید فکر کنید.

     7.به خاطر داشته باشید که میتولنید اشتباه کنید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 17:36  توسط سولماز | 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 0:48  توسط سولماز | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره نانازها
دل من دیر زمانیست که می پندارد :
دوستی نیز گلی است
مثل نیلوفر وناز
ساقه ی ترد وظریفی دارد
بی گمان سنگ دل است آن که روا می دارد
جان این ساقه ی نازک را
_دانسته_
بیازارد!

یادش بخیر
مرداد 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
نویسندگان ناناز
زهره
لیلا
سولماز
شیوا
ایلناز
تامای
سمیرا
دوستان ناز ما
محله ی شلوغ
زمزمه های دلتنگی
عشق من مرد من
شرح پریشانی
دوست دارم
نسیم عشق
خالی از نقدم...
اشکهای شبونه
مسافر
سلام گل به تو ای گل نشونم
Princess of Daknessr
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
>