![]() |
![]() |
|
روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ،
حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به
ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد
و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس
حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 20:17 توسط لیلا |
|
|
بد ترين درد اين نيست که عشقت بميره بدترين درد اين نيست که عشقت بهت نارو
بزنه بدترين درد اين نيست که به کسي که دوستش داري نرسي بدترين درد اين نيست
که عاشق کسي باشي و اون ندونه بدترين درد اينه که يه کسي بميره اون وقت بفهمي
که دوستت داشته |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 0:33 توسط لیلا |
|
|
هيچ وقت از دوست داشتن انصراف نده، حتي اگر کسي بهت دروغ گفت بازم بهش
فرصت بده .. عشق را تجربه کن حتي اگر توش شکست بخوري .. اينو بدون که اگر
کسي وارد زندگيت شد و گذاشت و رفت علاوه بر اينکه يه خاطره به جا ميذاره
ميتونه يه تجربه هم به جا بذاره |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 1:14 توسط لیلا |
|
|
من عشق را در تو تو را در دل دل را در موقع تپیدن تپیدن را به خاطر تو دوست دارم : من غم را در سکوت
سکوت را در شب شب را در بستر بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم من بهار را به خاطر شگوفه هایش زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم من دنیا را به خاطر خدایش خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 21:55 توسط لیلا |
|
|
به گل گفتم: عشق چيست؟ گفت: از من خوشگل تر پروانه است به پروانه گفتم عشق
چيست ؟ گفت : از من زيبا تر شمع است به شمع گفتم : عشق چيست ؟ گفت : از من
سوزان تر عشق است به عشق گفتم : آخر تو چيستي ؟ گفت نگاهي بيش نيستم!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 21:55 توسط لیلا |
|
|
در خواب ناز بودم شبي . . . ديديم کسي در مي زند . . . در را گشودم روي او . . .
ديدم غم است در ميزند . . . اي دوستان بي وفا . . . از غم بياموزيد وفا . . . غم با آن
همه بيگانگي . . . هر شب به من سر مي زند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 21:54 توسط لیلا |
|
|
سال نو مبارک باشه بچه ها
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 20:8 توسط لیلا |
|
|
بچه ها ساله نو مبارک باشه انشالله تو این ساله جدید به خواسته های دلتو ن برسید
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 2:11 توسط لیلا |
|
|
آماده باشيد وقت رفتن است .. اکنون بنگر حيرت ميان عقل و عشق را ! اکنون بنگر
حيرت عقل را و جرات عشق را ! بگذار عاقلان مار ا به ماندن بخوانند ... راحلان
طريق عشق مي دانند که ماندن نيز در رفتن است . عقل مي گويد بمان و عشق مي
گويد برو ؛ و اين هر دو ، عقل را و عشق را ، خداوند آفريده است تا وجود انسان در
ميان عقل و عشق معنا شود. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 2:18 توسط لیلا |
|
|
گفتم که من عاشقتم عاشقتم ديونه وار شوريده دل ، اشفته حال از زندگيت ميرم کنار
حتي برام گريه نکرد به حال من غصه نخورد وقتي که دست روزگار من رو يه جاي
ديگه برد غربت دستام و بگير لرزش اشکام و ببين گفتي برو اي نازنين گفتم همين
گفتي همين حالا که با نگاه من چشم تو بوده در تماس محض دل عاش ما من و ندون
يه ناشناس گفتم که من عاشقتم عاشقتم ديونه وار ميرم ولي دل من و با تنهايي تنهاش
نزار |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 2:17 توسط لیلا |
|
|
من پذيرفتم شکست خويش را پند هاي عقل دور انديش را من پذيرفتم که عشق افسانه
است اين دل درد آشنا ديوانه است مي روم شايد فراموشت کنم با فراموشي هم آغوشت
کنم گر چه تو تنهاتر از من مي روي آرزو دارم ولي عاشق شوي تا بفهمي دردهاو
رنج را تلخي برخوردهاي سرد را دوستت دارم (جگرم) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 2:16 توسط لیلا |
|
|
خوب رو يان جهان رحم ندارد دلشان
بايد از جان گذردهر که شود عاشقشان
روز اول که سرشتند به خاک پيکرشان
سنگي اندر گلشان بود که همان شد دلشان.
دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 2:14 توسط لیلا |
|
|
در فكر خود بودم که به يارم چه فرستم..... ناگهان گل گفت مرا بفرست تا مظهر
زيبايي او باشم.....گفتم نه ....گفت چرا؟ گفتم که يارم از صد تا گل خوشکلتر
است....ناگهان خار گفت مرا بفرست تا خاري بر چشم دشمنان او باشم...
گفتم نه...گفت چرا؟..گفتم يارم انقدر مهربان است که دشمني ندارد....
ناگهان قلبم گفت مرا بفرست تا از صميم قلب به او بگويم
دوستت دارم (جگر) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 2:9 توسط لیلا |
|
|
ببخشید بچه ها که تا حالا نتونستم مطلبی بنویسم دوستون
دارممممممممممممممم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 17:54 توسط لیلا |
|
|
انتظار هر روز غروب جاده های مه گرفته چشمانت را به انتظار می نشینم تا شاید رویایی ترین مسافر خود را لحظه ای هم که شده نظاره کنم اما افسوس که گذر چشمهای تو هیچ وقت به سوی من نمی افتد. و من منتظرانه تمام لحظه هایم را می فروشم تا به لحظه دیدن تو دست پیدا کنم آری من هنوز عاشقانه منتظرم. کاش می تونستم فراموشت کنم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 23:5 توسط لیلا |
|
|
دستانم را بگیر :
خدایا وقتی دلها محزون و گرفته است وقتی ابرهای سیاه ، آسمان دل ها را پوشانده
است هنگامی که دست های مهربانی با کدورت پس زده می شود دلم هوس پرواز می
کند پرواز به سرزمین خوبی ها .
پس دستانم را بگیر ومرا به دیار صداقت و مهربانی ببر نگذار با لهایم پرواز به سوی
تو را به فراموشی سپارد نگاه مهر بانت را از من دریغ مکن ای مهربان ترین
مهربانان. خدایا محبتت را از هیج کس درغ نکن(مخصوصاً عاشقان) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 23:5 توسط لیلا |
|
شب یلدا مبارک |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 0:4 توسط لیلا |
|
|
تا کی ؟ تا کی از درد نبودن هایت بنشینم به قلم فرسایی تا کجا بنویسم برگرد تا کی انگار کنم می آیی مده آزار مرا چونکه تورا نکند مردن من تأ ثیری آه تاوان کدامبن گنه است که تو از زندگیم می گیری به خدا یک سرم و یک سودا نیست جز بودن تو در سر من سایه پرورده بیا کاری کن سایه افکنده غمت بر سر من رفته دیگر زتنم گرمی عشق شکل من شکل چراغی خاموش تا کجاها بنویسم آری با دو زانو شده ام هم آغوش گاه گویم به خودم دیوانه تا به کی در غم اومی سوزی ولی انگار دلم می گوید که از دور می آیی روزی از خدا می خوام عشق هیچ کسو ازش نگیره
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 23:18 توسط لیلا |
|
|
گفتند : شکست یعنی ,تو زندگیت را تلف کردی !! گفتم : نه ! شکست یعنی من بهانه
ای برای شروع کردن دارم گفتند : شکست یعنی تو حقیر و نادان هستی !! گفتم : نه !
شکست یعنی من هنوز کامل نیستم . گفتند : شکست یعنی تو دیگر باید تسلیم شوی !!
گفتم : نه ! شکست یعنی من باید بیشتر تلاش کنم . و آفرین به این اراده من که باورش
دارم شما چی ؟؟ بهاری باشید ... ... ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 17:28 توسط لیلا |
|
|
من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد من که می دانم که تا سرگرم بزم ومستی ام مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد پس چرا آخر چرا عاشق نباشم من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست بین مرگ وآدمی قول و قراری نیست نیست من که می دانم اجل ناخوانده و بیدادگر سر زده می آید و راه فراری نیست نیست پس چرا آخر چرا عاشق نبا شم ....... آخه مگه به جز عشق خدا عشق واقعی هم پیدا می شه تمام دوستی های این زمینه جز اینکه سره کارت بذارن چیزه دیگری نیست عشق واقعی خیلی کم پیدا میشه....................................... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 18:55 توسط لیلا |
|
|
۶ تا خوشگل می دونید که همتو نو دوست دارم ولی می دونید خیلی مشکل دارم خودمم توش گیر کردم
من محتاج دعام منو دعا کنید زهره جون خدا بد نده چیزی شده ؟ انشاءالله خوب می شی الناز خانوم تو هم همیشه در قلبمی اکه قابل بدونی دلم برای همتون تنگ شده دوستون دارم قربون تک تکتون
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 0:45 توسط لیلا |
|
|
کسي ...... از کسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کسو مثل اون دوست نداشته باشي و از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبور نکن چون شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 0:42 توسط لیلا |
|
|
۱ـ سعی کنيد تنها يک درصد بيشتر از حد طبيعی و معمولی عاشق پيشه باشيد . سپس خودتان
درک خواهيد کرد که همين يک درصد شما را قادر می سازد تا صد در صد در روابط عاشقانه
تان موفق باشيد .... اين موضوع را امتحان کنيد و نتيجه اش را ببينيد .
۲ـ عشق درباره هر چيز کوچک نيز صادق است شما نبايد يکباره و به طور ناگهانی عاشق
بشويد ( ممکن است طرف مقابل احساس کند ديوانه شده ايد ... ) در عوض از اين روشها بهره
بگيريد : روزی يکبار و يا هر لحظه حالت عاشقانه جديدی بگيريد و ... با اين روش قادر خواهيد
بود بيشتر عاشق پيشه باشيد .... نمی توانيد ؟؟ ۳ـآيا دلتان می خواهد معشوقتان هر لحظه عاشق پيشه تر شود ؟ پس بهتر است تمامی چيزهايی
که به طور استاندارد در زندگی وجود دارد برايش فراهم آوريد . ۴ـتمام مردم توقع دارند که روز سطح زندگيشان بالاتر برود و پيشرفت و ترقی کنند . اين
موضوع را فيزيک دانان نيز روز به ثابت کرده اند .
۵ـ با سليقه خودتان کارت تبريک های جالبی برايش درست کنيد . مهم نيست که کارت تبريک
شما کاملا حرفه ای باشد ، بلکه شما حتما بايد احساس قلبی تان را به اونشان دهید
۶ـ مخفی گاهی برای پنهان کردن هدايای عاشقانه ای که قصد داريد به او بدهيد داشته باشيد
مثلا زير بالش ، داخل دستکش ، در کيف اسناد ، در کشوی جورابها
۷ـ در روابط عاشقانه خودتان همانند يک آرتيست باشید
۸ـ هميشه رفتارهای عاشقانه منحصر به فرد داشته باشيد . مثلا بر روی صد تکه کاغذ به طور
جداگانه جملات عاشقانه برايش بنويسيد ، با اين کار احساسش را تکان دهيد .... هر هفته يکی
از اين کاغذ ها را به طور اتفاقی سر راهش قرار دهيد .
۹ـ همواره برای دريافت کردن اظهار علاقه های بی موقع آمادگی داشته باشيد . ۱۰ـ در يک مهمانی دوستانه از حضار بخواهيد به افتخار نامزد شما کف بزنند . ۱۱ـ يادداشتی روی ماشين حساب او بگذاريد و بنويسيد : « می توانی هميشه روی من برای
هميشه حساب کنی »
۱۲ـ نامزدتان را بدزديد ، چشمانش را بنديد سوار اتومبيلش کنيد و دور تا دور شهر بگردانيدش تا
کاملا جهت را گم کند . سپس مقصودتان را فاش کنيد ... يک اتاق در يک هتل رمانتيک می
تواند مقصود شما باشد .... منتظر بقيه شيطنتهای عاشقانه باشيد . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 15:13 توسط لیلا |
|
چرا ميگن که عشق کور است و ديوانگي همراه اوست ؟ در زمانهاى بسيار قديم وقتى هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود فضيلت ها
و تباهي ها همه جا شناور بودند آنها از بي کاري خسته و کسل شده
بودند.روزي همه فضايل و تباهي ها دور هم جمع شدند خسته تر و
کسل تر از هميشه.ناگهان ذکاوت ايستاد و گفت: بياييد يک بازي بکنيم، مثلاً
قايم باشک همه از پيشنهاد او شاد شدند.ديوانگي فوراً فرياد زد:من چشم
مي گذارم از آنجايي که هيچکس نمي خواست به دنبال ديوانگي بگردد،
همه قبول کردند او چشم بگذارد ديوانگي جلوي درختي رفت و چشمانش
را بست و شروع به شمردن کرد :1، 2 ،3 لطافت خود را بر شاخ ماه آويزان
کرد،خيانت داخل انبوهي از زباله ها پنهان ....شد،اصالت در ميان ابرها پنهان
شد، هوس به مرکز زمين رفت،طمع در داخل کيسه اي که خودش دوخته
بود مخفي شد ديوانگي مشغول شمردن بود:79 ،80.همه پنهان شده بودند
به جز عشق که مردد بود و نمي توانست تصميم بگيرد جاي تعجب هم
نيست مي دانيم که پنهان کردن عشق مشکل است در همين حال ديوانگي
به پايان شمارش رسيد: 95 ،96 هنگامي که ديوانگي به 100 رسيد عشق
پريد و در بين يک بوته گل سرخ پنهان شد ديوانگي فرياد زد:دارم مي آيم
اولين کسي که پيدا کرد تنبلي بود زيرا تنبلي،تنبليش آمده بود پنهان شود
لطافت را يافت که به شاخ ماه آويزان بود،دروغ ته چاه،هوس در مرکز زمين
يکي يکي را پيدا کرد به جز عشق او از يافتن عشق نااميد شده بود
بوته گل رز است ديوانگي شاخه ي چنگگ مانندي را از درخت کند و با
شدت زياد و هيجان زيادي آن را در بوته فرو کرد دوباره،دوباره تا با صداي ناله
اي متوقف شد عشق از پشت بوته بيرون آمد با دست هايش صورت خود را
پوشانده بود و از ميان انگشت هايش قطرات خون بيرون مي زد شاخه ها
به چشمان عشق فرو رفته بودند او نمي توانست جايي را ببيند،او کور شده
بود ديوانگي گفت:من چه کردم،چه کردم چگونه مي توانم تو را درمان
کنم؟ عشق گفت:تو نمي تواني مرا درمان کني اگر مي خواهي کاري
انجام کني راهنماي من شو و از آن روز است که عشق کور است و
ديوانگي همواره همراه او
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 14:43 توسط لیلا |
|
روزها یی را که تنها بو دی فراموش کن
اما هرگز لبخند شیرین دوستا نت را فراموش نکن
روزهای ابریت را فراموش کن
اما هرگز ساعت آفتا بیت را فراموش نکن
چیزهایی که به آنها نرسیدی فراموش کن
اما هرگز رویاهایت را فراموش نکن
شکست هایت را فراموش کن
اما هرگزپیروزی هایت را فراموش نکن
اشتبا هایت را فراموش کن
اما هرگز درسهایی که آموختی فراموش نکن. تقدیم به همه بروبچه های با صفا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 23:24 توسط لیلا |
|
|
اگر بگذاري ترک کوچکي ايجاد شود که فقط باريکه آبي از آن بگذرد.اندک اندک تمام ديواره را فرو مي ريزد و لحظه اي مي رسد که در آن هيچ کس ديگر نمي تواند جلوي جريان آب را بگيرد . اگر ديواره ها فرو بريزند،عشق همه چيز را در اختيار مي گيرد، ديگر برايش مهم نيست که ممکن چيست و نا ممکن چيست . برايش مهم نيست که مي توانيم معشوقمان را کنار خود داشته باشيم يا نه ، عشق يعني اختيار از کف دادن. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 11:10 توسط لیلا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره نانازها |
دل من دیر زمانیست که می پندارد :
دوستی نیز گلی است مثل نیلوفر وناز ساقه ی ترد وظریفی دارد بی گمان سنگ دل است آن که روا می دارد جان این ساقه ی نازک را _دانسته_ بیازارد! |
| یادش بخیر |
|
مرداد 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
| نویسندگان ناناز |
|
زهره لیلا سولماز شیوا ایلناز تامای سمیرا |
| دوستان ناز ما |
|
محله ی شلوغ زمزمه های دلتنگی عشق من مرد من شرح پریشانی دوست دارم نسیم عشق خالی از نقدم... اشکهای شبونه مسافر سلام گل به تو ای گل نشونم Princess of Daknessr |
|
RSS
|

