تبليغاتX
نانازها

سلام دوستان

امیدوارم شب یلدای خوبی داشته باشین.و در کنار خانواده بهتون خوش بگذره.

فقط مواظب باشید زیاد پر خوری نکنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 10:35  توسط زهره | 
سلام بچه ها خوب هستین

من این روزا نه حوصله می کنم و نه وقت پیدا می کنم بیام مطلب بنویسم

ولی دلم برای همتون تنگ شده

سعی می کنم بیشتر بیام

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 2:9  توسط سولماز | 

تا کی ؟

 تا کی از درد نبودن هایت بنشینم 

 

به قلم فرسایی تا کجا بنویسم برگرد

 

تا کی انگار کنم می آیی

 

مده آزار مرا چونکه تورا

 

نکند مردن من تأ ثیری

 

آه تاوان کدامبن گنه است

 

که تو از زندگیم می گیری

 

به خدا یک سرم و یک سودا

 

نیست جز بودن تو در سر من

 

سایه پرورده بیا کاری کن

 

سایه افکنده غمت بر سر من

 

رفته دیگر زتنم گرمی عشق

 

شکل من شکل چراغی خاموش

 

تا کجاها بنویسم آری

 

با دو زانو شده ام هم آغوش

 

گاه گویم به خودم دیوانه

 

تا به کی در غم اومی سوزی

 

ولی انگار دلم می گوید

 

که از دور می آیی روزی

 

 

از خدا می خوام عشق هیچ کسو ازش نگیره

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 23:18  توسط لیلا | 

گفتند : شکست یعنی ,تو زندگیت را تلف کردی !! گفتم : نه ! شکست یعنی من بهانه

 

ای برای شروع کردن دارم  گفتند : شکست یعنی تو حقیر و نادان هستی !! گفتم : نه !

 

شکست یعنی من هنوز کامل نیستم .  گفتند : شکست یعنی تو دیگر باید تسلیم شوی !!

 

گفتم : نه ! شکست یعنی من باید بیشتر تلاش کنم .  و آفرین به این اراده من که باورش

 

دارم شما چی ؟؟ بهاری باشید ... ... ...  

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 17:28  توسط لیلا | 

به خاطر داشته باش خداوند همه ی ما را دعوت کرده واز آنجا که او "حقیقت مطلق"است نمی توانیم به

دعوت او شک کنیم.خداوند میگوید :"ای تشنگان به سوی من آیید تا سیرابتان کنم."

اگر دعوت تنها برای عده ای خاص بود خداوند می گفت :"ای کسانی که طالبید به سوی من بیایید زیرا

 چیزی برای از دست دادن ندارید اما من آب را تنها برای آنها که آماده اند مهیا می کنم ."

خداوند هیچ شرطی را تحمیل نمی کند.تنها کافی است بخواهید و گام بردارید تا همگی از "آب حیات"

موجود در "عشق"او سیراب شوید.

                                      پائلو کوئلو 

                                             

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 23:2  توسط زهره | 

من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد

 

نوبت خاموشی من  سهل  و آسان  می رسد

 

من که می دانم که تا سرگرم بزم ومستی ام

 

مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد

 

پس  چرا  آخر چرا  عاشق  نباشم

 

من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست

 

بین مرگ وآدمی قول و قراری نیست نیست

 

من که می دانم اجل ناخوانده و بیدادگر

 

سر زده می آید و راه فراری نیست نیست

 

پس چرا آخر چرا عاشق نبا شم .......

 

 

 

آخه مگه به جز عشق خدا عشق واقعی هم پیدا می شه تمام  دوستی های این زمینه جز اینکه سره کارت بذارن چیزه دیگری نیست

 

عشق واقعی خیلی کم پیدا میشه.......................................

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 18:55  توسط لیلا | 
۶ تا خوشگل می دونید که همتو نو دوست دارم ولی می دونید خیلی مشکل دارم خودمم توش گیر کردم

من محتاج  دعام منو دعا کنید زهره جون خدا بد نده چیزی شده ؟ انشاءالله خوب می شی الناز  خانوم

تو هم همیشه در قلبمی اکه قابل بدونی دلم برای همتون تنگ شده دوستون دارم قربون تک تکتون

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 0:45  توسط لیلا | 

خیلی دوستتون دارم....

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 14:14  توسط ایلناز | 

ایلناز عزیزم باعث شرمندگیه که باید   اینجا برات پیغام بگذارماولین فرصت باهات تماس می گیرم این

 روزا یه کم حال ندارم همش دکتر وآزمایش و... شرمنده ام عزیزم.سولماز هم خودش بهت میگه که

 در گیره چیه!دختر خاله هام  که همون  طرفان خودت می دونی که اونام درگیرن.اون دوتا شیطونم که

 اصلا افتخار نمیدن لااقل یه سر به وبلاگ بزنن البته گویا تا جمعه که درگیره درس بودن وگرنه ما همه

 خیلی دوستت داریم اینو خودت خوب میدونی تو هم زود زود بخون برو خونه خودت میبینی که واقعا

 آدم نمی فهمه روزاش چطوری می گذرنند (برخلاف تصوری که قبلا داشت)آخه عزیزم مگه میشه

 مهربونیهای تو رو کسی فراموش کنه مگر اینکهباشه مثل بعضی ها (که البته این طور اشخاص اصلا

 لیاقت محبت ودر واقع هیچی رو ندارن).

مواظب خودت باش عزیزم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 15:57  توسط زهره | 
 

همیشه هر هفتاتونو دوست داشتم و خواهم داشت.....

می دونین خیلی دلم گرفته...پس کی مییاین اینجا دلم

واستون تنگ شده...زهره از روی سولماز ببوس به

همه هم سلام برسون .....هیشکی منو دوس نداره

...حتی تو دوست لذیذم وعزیزم..

ولی من هموتونو دوس دارم

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 14:18  توسط ایلناز | 

اگر لحظه اي...

 

اگر لحظه اي به من فکر کني?معني غصه خوردن رو خوب مي فهمي.

 

اگر لحظه اي به پيچ جاده اي بنگري?معني سفري دور و دراز را خواهي فهميد.

 

اگر لحظه اي مرگ ديرتر به سراغت بيايد?معني انتظار را خوا هي فهميد.

 

اگر لحظه اي حس کردي که غريبه اي بيش نيستي?آنگاه معني فرياد را خواهي فهميد.

 

اگر لحظه اي سکوت کردي?معني شکسته شدن فرياد را در گلو خوا هي فهميد.

 

اگر لحظه اي...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 0:48  توسط شیوا | 

 

کسي ......

از کسي که دوستش داري ساده دست نکش

 

 شايد ديگه هيچ کسو مثل اون دوست نداشته باشي

 

و

 

 از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبور نکن

 

                      چون شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 0:42  توسط لیلا | 

بهتر است بخش کوچکی از یک چیز بزرگ باشیم

 تا بخش بزرگی از یک چیز کوچک

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 0:15  توسط زهره | 
خدایا           به من زیستن عطا کن

که در لحظه ی مرگ........ بربی ثمری لحظه ای که

برای زیستن گذشته است

حسرت نخورم ........

و مردن عطا کن..

 که بر بیهودگی اش سو گوار نباشم             "دکتر شهیدعلی شریعتی"

                                           

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 14:21  توسط ایلناز | 
در دياري كه در آن نيست كسي يار كسي


اي كاش كه نيفتد به كسي كار كسي


كاش معشوق ز عاشق طلب جان مي كرد


تا كه هر بي سرو پايي نشود يار كسي

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 14:5  توسط ایلناز | 

خيلی وقتها خداآدمها رو به نگاه کردن دعوت ميکنه

ولی حيف که ما آدمها خوب نگاه کردنو بلد نيستيم

 هيچ..........

 

 وقت عادت نمی کنيم نگاههايمان رو عوض کنيم!

تعجب کنيم!ذوق زده شيم و هيچوقت باور نميکنيم

خدا همين نزديکيهاست؛‌توی همين چهار ديواری

 

کوچک ما! يا شايد هم نزديکتر؛کنار قلب تک تک ما.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 14:2  توسط ایلناز | 
روزی توخواهی پرسید از من:

 که چه چیزی مهم است

 برای تو؟

من یا زندگیی ات؟

و من پاسخ خواهم داد

زندگیم...

و تو خواهی رفت و ترک خواهی کرد مرا

بدون اینکه بدانی تویی تمام زندگییم....

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 14:34  توسط ایلناز | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره نانازها
دل من دیر زمانیست که می پندارد :
دوستی نیز گلی است
مثل نیلوفر وناز
ساقه ی ترد وظریفی دارد
بی گمان سنگ دل است آن که روا می دارد
جان این ساقه ی نازک را
_دانسته_
بیازارد!

یادش بخیر
مرداد 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
نویسندگان ناناز
زهره
لیلا
سولماز
شیوا
ایلناز
تامای
سمیرا
دوستان ناز ما
محله ی شلوغ
زمزمه های دلتنگی
عشق من مرد من
شرح پریشانی
دوست دارم
نسیم عشق
خالی از نقدم...
اشکهای شبونه
مسافر
سلام گل به تو ای گل نشونم
Princess of Daknessr
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
>